• تاریخ : ۲۸ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : وبین

شهروند: لیگ برتر هفدهم به ایستگاه بیستم خود رسید؛ ٤مسابقه امروز و ٤ مسابقه هم فردا در شهرهای مختلف برگزار خواهد شد.

بازی‌های جذاب


تراکتورسازی بحران‌زده که اخیرا به همکاری خود با یحیی گل‌محمدی پایان داده است،‌ با هدایت مجتبی حسینی، سرمربی موقت این تیم امروز از ساعت١٤:٣٠در ورزشگاه یادگار امام(ره) تبریز میزبان سایپا است. تراکتورسازی برای قرارنگرفتن در منطقه خطر لیگ نیاز مبرم به برتری در این بازی خانگی دارد. در یکی دیگر از بازی‌های حساس امروز ذوب‌آهن در ورزشگاه نقش جهان اصفهان میزبان صنعت نفت آبادان است و بدون تردید یکی از بازی‌های جذاب هفته را این دو تیم در مقابل هم از ساعت ١٣برگزار خواهند کرد. پارس‌جنوبی جم تیم سوم لیگ هم بعد از چند هفته ناکامی امروز در جم از استقلال خوزستان پذیرایی خواهد کرد.

کار سخت برانکو و پرسپولیس در آزادی


در حساس‌ترین بازی روز پنجشنبه از ساعت ١٥:٣٠ پرسپولیس صدرنشین بلامنازع لیگ در ورزشگاه آزادی مقابل گسترش فولاد تبریز صف‌آرایی خواهد کرد که از زمان حضور فیروز کریمی در نیمکت این تیم نتایج بسیار خوبی در لیگ گرفته و با ٢٧ امتیاز در رده هشتم جدول قرار گرفته است. پرسپولیس برانکو می‌‌خواهد در حضور تماشاگران خود با کسب سه امتیاز فاصله امتیازی خود با سایر تیم‌های لیگ را در هفته بیستم حفظ یا بیشتر کند. در طرف مقابل هم گسترشی‌ها تلاش خواهند داشت پرسپولیس را در تهران متوقف کنند و به روند رو‌به‌رشد خود
 ادامه بدهند.

جدال‌های حساس در رشت و اهواز و تهران


٤ بازی روز جمعه از ساعت ١٥ آغاز خواهد شد. سپیدرود با هدایت علی کریمی در یک بازی سخت در رشت میزبان سپاهان بحران‌زده است. با توجه به شرایط جدول کسب سه امتیاز این مسابقه برای هر دو تیم حیاتی است و باید دید درنهایت نتیجه این بازی مهم چه خواهد شد. فولاد خوزستان تیم دوم در اهواز با پیکان جدال خواهد داشت و نفت تهران و سیاه‌جامگان که شرایط خوبی در جدول ندارند در ورزشگاه تختی تهران با هم بازی خواهند کرد.

استقلال- پدیده؛ جذاب و غیر قابل پیش‌بینی


پدیده یکی از تیم‌های خوب و بالانشین لیگ برتر هفدهم بود که به خاطر کسب ٦ امتیاز از این تیم با حکم فیفا به خاطر بدهی به بازیکنان خارجی سقوط بدی در جدول داشت. این تیم ٢٢ امتیازی امروز در ورزشگاه ثامن مشهد در یک بازی بسیار سخت باید به مصاف استقلال تهران برود که در هفته‌های اخیر با وینفرد شفر آلمانی نتایج نسبتا خوبی در لیگ کسب کرده و بحران را پشت سر گذاشته است. این بازی هم به خاطر فوتبالی که دو تیم انجام می‌دهند می‌تواند از مسابقات جذاب هفته بیستم باشد.

  • تاریخ : ۲۸ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : وبین

یک پیاله شعر یک حبـه نقد …( قسمت سیزدهم )

( آموزش عناصر ادبی در سرودن شعر و نوشـتن نقد به زبان ساده )

بنام خـداوند نـون و قلم
خداوند آزادی و عشق و غم

با سلام و عرض ادب و ارادت به همه ی عزیزان ادب دوست و ادب پرور

امام علی علیه السلام :

(( عَوِّد لِسانَكَ لينَ الكَلامِ وَ بَذلَ السَّلامِ، يَكثُر مُحِبّوكَ وَ يَقِلَّ مُبغِضوكَ و لا تَصفُو الخِلَّةُ مَعَ غَيرِ اَديبٍ ))

زبان خود را به نرمگويى و سلام كردن عادت ده ، تا دوستانت زياد و دشمنانت كم شوند و بدان که دوستى با شخص بى ‏ادب ، صميمانه نخواهد شد .

********************************************
این قسمت :

(( عناصـر ترکیبی در شعر ))

عزیزان ادب دوست و فرهیخته

شعر هم مانند هر نوشته ی دیگری از کلمات و واژگان تشکیل می شود اما همانگونه که در بحث قبلی عرض کردم مجاورت لغات و واژگان در دو محور ((همنشینی و جانشینی )) در تشکیل و القای مفاهیم بسیار حایز اهمیت است زیرا هرگز نمی توانیم لغات را بدون هدف و چیدمان علمی در کنار هم قرار دهیم و منتظر القای مفاهیم والای انسانی یا حتی تنویر افکار مخاطب باشیم و التذاذ ادبی ایجاد کنیم و تنها (( سالاد کلمات )) خواهیم داشت که فاقد ارزش ادبی است …

پس لغات و گزینش فکورانه ی انها و چیدمانشان در زبان مورد نظر ، یکی از مصالح مورد نظر در شعر است ولی کاربرد انها به تنهایی ، در بسیاری از موارد شـعر نمی شـود !

یکی دیگر از مهمترین مصالح شعر خلاقیت در ساخت (( عناصر ترکیبی )) برای مضمون پروری در شعر است … زیرا یکی از مهمترین شیوه های بارور کردن تخیل و تشکیل ایماژ (( تصویرسازی ذهنی )) ، با ساخت عناصر ترکیبی حاصل می شود …
اگر چه ساختار عناصر ترکیبی ، و مواد اولیه ی ساخت انها از واژگان است اما در بسیاری از موارد دو یا چند واژه ی ترکیب شده حاوی معانی و مفاهیمی هستند که هرگز لغات و واژگان منفرد قادر به القای انها نیستند … بنابراین یک ((عنصر ترکیبی )) را مستقل از واژگان تشکیل یافته ی ان در نظر می گیریم و هر شاعر باید شیوه های ساخت عناصر ترکیبی را فرا بگیرد و در مضمون افزینی و نو پردازی و القای بهتر مفاهیم ، از ان بهره بگیرد …

مهمترین انواع (( عناصر ترکیبی )) در شعر به صورت خلاصه عبارتند از :

الف : (( ترکیبات وصفی ))

ب : (( ترکیبات اضافی ))

ج : (( ترکیبات فعلی ))

*********************************************

حال مختصری در مورد هر یک از این ترکیبات و شیوه ی ساختن انها :

الف : (( ترکیبات وصفی ))

که شامل موصوف و صفت هستند و در شعر برای توصیف هر چه بهتر مضمون مورد نظر شاعر به کار می روند … مانند ترکیبات :

( فکر پلید ، ذهن زیبا ، غروب غمگین ، روز خوب ، شب طولانی و … )

(( تنسیق الصفات )) یکی از این عناصر ترکیبی است که برای یک موصوف یا یک اسم ، صفتهای پشت سر هم و متوالی قرار می دهند تا موجب تداعی ذهنی و درک بهتر در مخاطب شود … مانند :

(( یارِ مشکی پوشِ چشم آبی ، شوخِ شیرین کارِ شهر اشوب ، اتش سرخ عالم سوز ، پسر بی ادب و بی هنر و … ))

*********************************************

ب : (( ترکیبات اضافی ))

که شامل مضاف و مضاف الیه است و انواع و اقسام مختلف و متنوعی دارد که به انها (( اضافه یا ترکیب اضافی )) می گویند … که مهمترین اقسام اضافه عبارتند از :

اضافه ملکی ، اضافه تخصیصی ، اضافه تشبیهی ، اضافه استعاری ،اضافه بیانی ، اضافه توضیحی، اضافه اقترانی ، اضافه بنوت و …
((تتابع اضافات )) هم یکی از همین ترکیبات اضافی است که چند اضافه را پشت سر هم می اورند که در حقیقت هر اضافه تشریح اضافه ی قبلی و مکمل مضمون مورد نظر شاعر است …

(( زوزه ی باد ، دست اجل ، زندان نگاه تو ، چاه زنخدان ، ابرو کمان ، حادثه ی عشق ، پنجه ی خورشید ، چنگال مرگ ، اشک چشم غریبان ، تابوت خیال ، زورق بخت سیاه و … ))

(( که هر کدام از این موارد خود مبحثی جداگانه دارد که در قسمتهای اینده مفصل به انها خواهم پرداخت … ))

***********************************************

ج : (( ترکیبات فعلی ))

که از ترکیب فعل با واژگان دیگر به وجود می اید و القاگر مفاهیم ثانوی در شعر است که فعل ساده به تنهایی قادر به القای انها نیست … مانند :

(( سر در اوردن ، لج کردن ، پی بردن ، دل کندن ، پس دادن ، حدس زدن ، اجرا گذاشتن ، بیرون کشیدن ، پس رفتن و پشت پا خوردن و … ))

دکتر (پرویز ناتل خانلری) و دکتر (خسرو فرشید ورد ) مطالب ارزنده ای در باره ی عبارات فعلی ، فعلهای پیشوندی ، فعل مرکب و همکردها دارند که در حال حاضر از مجال این بحث خارج است …

**********************************************

برای درک بهتر این مطلب و مباحث مربوطه ، به مثالهای زیر توجه کنید :

در این بیت از سعدی صفات مفرد و پی در پی آورده شده است :

الها قادرا پروردگارا
کریما منعما آمرزگارا

((سعدی ))

شاعر با ساخت منادا ( اسم یا صفت + آ ) می خواهد چندین نام و صفت خداوند را به صورت موزون در کنار هم بیاورد به گونه ای که همگی انها به یک مرجع یعنی خداوند متعال بر می گردد (( الها ، قادرا ، پروردگارا ، کریما ، منعما ، امرزگارا )) که نوعی ((تنسیق الصفات)) است و بیشتر در مناجات نامه ها و اشعار عارفانه و عاشقانه به کار می رود …

همچنین است بیت زیر از حافظ :

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از من که ترکان خان یغما را

((حافظ ))

در مصراع اول ( لولیان ِ شوخ ِ شیرین کار ِ شهر آشوب ) از ارایه ی ((تنسیق الصفات)) استفاده شده تا بتواند به خوبی توصیف خود را به صورت موزون بیان کند در این ترکیب چندین ((صفت)) برای یک موصوف ردیف شده است …

در بیت زیر نیز از عنصر ترکیبی برای ساخت اضافه استفاده شده :

دست حاجت که بـری پیش خـداوندی بـر
که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود

((سعدی ))

(دست حاجت ) یک عنصر ترکیبی از نوع (( اضافه )) است یعنی دارای مضاف و مضاف الیه است … حاجت مگر دست دارد ؟ البته که نه … منظور شاعر نیازمندی و احتیاج است که باید به نزد خداوند دست خود را دراز کنیم … یعنی ( دستی برای حاجتمندی و نیاز ) به این نوع اضافه ، (( اضافه ی اقترانی)) می گویند .

حافظا در کنج فقر و خلـوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

(( حافظ ))

در این بیت نیز (کنـج فقر ) یک عنصر ترکیبی و یک اضافه ی استعاری است . این گونه عناصر ترکیبی بر تخیل شعر می افزاید و از نظر نقد ادبی بسیار حایز اهمیت است …

همچنین (خلوت شبهای تار ) یک عنصر ترکیبی است که هم اضافی و هم وصفی می باشد (خلوت شب ها ) مضاف و مضاف الیه و ( شبهای تار ) موصوف و صفت هستند … حال اگر ترکیب به صورت ( شبهای خلوت و تار ) می شد ، کل ترکیب به صورت وصفی و تنسیق الصفات بود …

******************************************

به این شعر زنده یاد (( قیصر امین پور)) توجه کنید :

آسمان تعطیل است
بادها بیکارند
ابرها خشک و خسیس
هق هق گریه ی خود را خوردند

من دلم می خواهد
دستمالی خیس
روی پیشانی تب دار بیابان بکشم

دستمالم را اما افسوس
نان ماشینی

در تصرف دارد
……
……
……
آبروی ده ما را بردند !

(( قیصر امین پور ))

این شعر در کمال رسانایی و مخاطب محوری قرار دارد و اگر چه بسیار ساده و روان به نظر می رسد ، در بطن خود ظرایف و دقایقی را گنجانده که با توجه به انها می توان به درک مناسبی از شعر و دیدگاه شاعر دست پیدا کرد … در همین شعر به ظاهر ساده از عناصر ترکیبی زیادی استفاده شده که شاعر با اگاهی و درک صحیح از شعر و مخاطب شعر ، انها را در سروده خود گنجانده است و در بسیاری از موارد این چیدمان جوششی و فطری و در اثر علم و اگاهی از (( استعداد لغوی )) اتفاق افتاده و در بعضی از موارد نیز مهندسی شعر است که موجب القای مفاهیم مورد نظر شاعر شده است … به نقد توجه کنید :

( اسمان تعطیل است ، بادها بیکارند ، ابرها خشک و خسیس ) این توصیف ها نشان از خشکسالی و کمبود نزولات اسمانی دارد که با جمله ی ( هق هق گریه ی خود را خوردند ) تکمیل می شود … یعنی ابرها نمی بارند و باران رحمت الهی که در بسیاری از مناطق (( برای دیم کاری گندم ، جو و … )) ، لازم و ضروری است اتفاق نمی افتد …
همانگونه که می بینید نگاه شاعر به مقوله ی خشکسالی و زاویه ی دید او با چنین روشی بیان می شود که عناصر ترکیبی( اضافه ها و ترکیبات وصفی و فعلی ) به طور کامل در خدمت شعر است …
در ادامه می گوید :

(من دلم می خواهد ، دستمالی خیس ، روی پیشانی تبدار بیابان بکشم ) … یعنی اوج خشکسالی و عطش و گرما …

(دستمالم را ، اما افسوس ، نان ماشینی ، در تصرف دارد ) … اینجاست که مخاطب باید به تفکر بیافتد و در تخیل خود ،ارتباط معنوی بندهای شعر را درک کند و ارتباط بین(( اسمان تعطیل …)) و (( دستمال خیس )) را بفهمد … و ضربه ی اخر …

( ابروی ده ما را بردند ) …

شاعر نازک خیال در لفافه ای شاعرانه ای به کنایه می خواهد بگوید :

ده و روستا که مظهر سادگی و پاکی و ساده زیستی بود و مردمان بی الایش و صمیمی ان ، نان را با دستهای خود تهیه می کردند و در تنورهای خانه ی خود می پختند ، این روزها دچار مدرنیسم و زندگی ماشینی شده است و بی جهت نیست که اسمان از ما روی برگردانده و برکت از سفره های ما رفته است … پس تا زمانی که در دستمالهای ما نان ماشینی پیچیده می شود ، ده و روستای ما ابروی گذشته را نخواهد یافت و اسمان نخواهد بارید …
در حقیقت شاعر با توجه به جهان بینی و اصول اعتقادی خود دست به قلم برده و کمال معنوی انسان را در دوری از زندگی مدرنیسم و مدرنیته می داند و امید وار است که انسان بتواند به همان سادگی و صداقت گذشته برگردد و با طبیعت و جهان افرینش ارتباطی معنوی برقرار کند … عناصر ترکیبی در این شعر عبارتند از :

(( ابرها خشک و خسیس ، هق هق گریه ی خود ، دستمالی خیس ، پیشانی تب دار بیابان ، نان ماشینی ، آبروی ده ما ))

*************************************************
همانگونه که در مثالهای بالا عرض کردم یک توصیف خوب و اثر گذار بدون ساخت و کاربرد عناصر ترکیبی میسر و ممکن نیست و یک شعر القاگر و مخاطب محور هرگز نمی تواند بدون عناصر ترکیبی شکل بگیرد و ماندگار شود … بنابراین یکی از مهمترین کارها برای سرودن شعر کاربرد صحیح واژگان در ساخت عناصر ترکیبی است به گونه ای که ترکیبات ساخته شده در خدمت شعر باشند نه برای تزیین شعر یا پیچیده سرایی ، زیرا هر منتقد یا پژوهش گری که اندک دستی در ادبیات داشته باشد به راحتی می تواند این دو را از هم تمییز دهد … ترکیباتی که برای القای هر چه بیشتر مفاهیم مورد نظر به مخاطب ساخته شده و ترکیبهایی که بی هدف و تنها برای گنده گویی و ترصیع مخل فصاحت و بلاغت به کار رفته …

********************************************************************
*************** یک خاطره ******************
*******************************************************************

امروزه کسی نیست که پا در وادی ادبیات فارسی بگذارد و استاد میر جلاالدین کزازی را نشناسد و کلام زیبا و فخیم این ادیب گرانمایه را در مباحث مختلف ادبی نشنیده باشد … یکی از افتخارات بنده بوده و هست که چند گاهی همراه و هم رکاب با جمعی از پژوهشگران و اساتید انجمن بین المللی ترویج زبان و ادب فارسی در شهر کرمانشاه و جوار این ادیب گرانمایه بوده و از کلام و آموزه های ایشان بهرمند شده ام …

(( میرجلال‌الدین کَزّازی (زاده ۲۸ دی ۱۳۲۷ در کرمانشاه) استادِ دانشگاه ، نویسنده، مترجم، شاهنامه‌ پژوه و پژوهشگرِ برجسته ایرانی در زبان و ادبِ فارسی است . او از چهره‌های ماندگار فرهنگ و ادبِ ایران در پنجمین همایشِ چهره‌های ماندگار به سالِ ۱۳۸۴ است. وی نام‌بردار به بهره‌گیری از واژه‌های پارسی سره در نوشته‌ها و گفتارِ خود است. کزّازی، عضو هیئت ‌امنای بنیاد فردوسی است. ))

ان چیزی که در مورد این استاد زیبا کلام ، جالب و قابل توجه است ، زبان خاص اوست ! زبانی که ما را به قعر تاریخ و سده ی چهارم هجری می برد و جالب اینجاست که در زندگی روزمره و تکلم عادی خود با نزدیکان و شاگردان خود نیز ، با همین زبان سخن می گویند و تا خود به چشم خویشتن نمی دیدم و با ایشان هم سخن نمی شدم ، باورش برایم نا ممکن و غیر قابل قبول بود … همان زبان فخیم فردوسی با همان عبارات ترکیبی خاص …

به جرات می توان گفت که زبان فارسی در سبک خراسانی مانند زبان مادری و محاوره ، چنان برای ایشان راحت و اسان بیان می شود که انگار با انسانی هزار ساله سخن می گوییم و اینها همگی نشان از تسلط و تبحر ایشان بر زبان و ساخت عناصر ترکیبی در زبان فارسی دارد …

*************************************************

حال با توجه به مطالب بیان شده ، میهمان پیاله ای از اشعار دوستان هستیم تا ((عناصر ترکیبی )) انها و شیوه ی کاربرد هر یک از انها را در پرورش مضمون به نظاره بنشینیم … یک حبه نقد از بنده نیز گوارای ادبتان …
***********************************************

پیاله ای از شعر (( اخرین خورشید )) از خواهرم (( پانته آ عسکری )) بانوی سخنور

آن سویِ بی قراریِ این نسلِ انتظار
شهری ست در کمینِ تو با چوبه های دار

وامانده خسته خفته ی بر بامِ خوف و خشم
ایمانِ سرزمینِ هبل های بی شمار

در سینه ها سرابِ عطش، موج می زند
تندابِ تلخِ نخوت و رخوت به چشمِ تار

لب های گریه گیرِ ظفرمندِ پوزخند
دستانِ سینه کوبِ هیاهوی بی حصار

آماجِ سنگ می شود آغوشِ عاشقت
در شهرِ ناله پرورِ شب نوشِ نوحه بار

بیعت نمی کنی تو و خواهی گذاشت باز
بر قلبِ روزِ واقعه داغی به یادگار

گرم است جای پای پیام آورانِ صبح
خون است رنگِ جاریِ آوازِ جویبار

خورشیدِ آخرینی و خاموش می کنی
غوغای این غروبِ غم انگیزِ پر غبار

(( پانته آ عسکری ))

یک حبه نقد :

این هم شعری کنایی با ژرف ساختی اجتماعی … به عناصر ترکیبی این شعر زیبا دقت کنید که چیدمان صحیح انها چگونه در خدمت شعر بوده است و تا چه حد توانسته به دنبال مضمون اصلی شعر حرکت کند و یک سیر منطقی را برای القای مفاهیم مورد نظر شاعر به مخاطب طی کند … این شعر نمونه ی بسیار موفق از ساخت (( عناصر ترکیبی )) در شعر است …

(( بی قراری این نسل انتظار ، خسته ی خفته بر بام خوف و خشم ، ایمانِ سرزمینِ هبل های بی شمار ، سرابِ عطش، تندابِ تلخِ نخوت ، لب های گریه گیرِ ظفرمندِ پوزخند ، دستانِ سینه کوبِ هیاهوی بی حصار ، آماجِ سنگ ، شهرِ ناله پرورِ شب نوشِ نوحه بار ، قلبِ روزِ واقعه ، جای پای پیام آورانِ صبح ، رنگِ جاریِ آوازِ جویبار ، غروبِ غم انگیزِ پر غبار و … ))

بسیار زیباست این ترکیبات ادبی که اغلب تتابع اضافات و تنسیق الصفات هستند و متبحرانه در شعر چیدمان شده اند و اگر به نقد محتوایی اثر نیز بپردازیم ، در می یابیم که تا حدود زیادی در خدمت محتوای شعر هستند که بیانش در این مجال نمی گنجد …

*************************************************

پیاله ای از شعر (( مه پیکری)) از برادرم (( یاسر رشید پور )) شاعری زیبا کلام

چهرۀ حور و پری را از کجا آورده ای
رمز و راز دلبری را از کجا آورده ای

از لبانت نغمه ای کبکانه می ریزی بگو
لهجـۀ ناب دری را از کجا آورده ای

رنگ چشمانت نشانی دارد از باغ بهشت
از خلایق برتری را از کجـا آورده ای

با دوچشمت میزنی صد تیر و ازما بگذری
این نگاه سرسری را از کجا آورده ای

قندِ خونم رفته بالا ای عسل بانوی ناز
از شکر شیرین تری را از کجا آورده ای

ماه سیمین پیکر آری ، ماهیِ مه پیکری
محشری، افسونگری را از کجا آورده ای

چون گل نرگس مشام جان معطرمی کنی
این گُلاب قمصری را از کجا آورده ای

(( یاسر رشید پور ))

یک حبه نقد :

این شعر نیز بسیار زیباست اما شعری عاشقانه با ژرف ساخت غنایی … در این شعر نیز عناصر ترکیبی در مضمون پروری شرکت نموده و در راستای بیان احساسات و توصیف تصاویر ذهنی شاعر چیدمان شده اند اگر چه بعضی از این عناصر ترکیبی به ویژه اضافه ها به دلیل کاربرد بیش از حد در اشعار متقدمان و متاخرا به صورت مبتذل در امده اند ، تعدادی از این عناصر نو و بدیع بوده و حاصل تلاش ذهنی شاعر در ایماژ سازی یا توصیف تصویرهای ذهنی اوست …

((نغمه ای کبکانه ، لهجـۀ ناب دری ، نگاه سرسری ، عسل بانوی ناز ، ماه سیمین پیکر ، مشام جان ، گُلاب قمصری و … )) این شعر در کمال سلاست و روانی از عناصر ترکیبی به خوبی بهره برده و با مخاطب خود ارتباط معنوی لازم را بر قرار می کند …

*******************************************

پیاله ای از شعر ((نا مه ای به شما )) از برادرم (( بامداد همراه )) شاعری زیبا قلم

آیا صدای ِ من به شما می رسد هنوز؟
بعد از تمام ِ خسته شدن ها و خودسری
من هستم آنکه چشم به دیدار ِ معجزه ست
با صد هزار ناله و نفرین ِ سرسری

آیا صدای ِ من به شما می رسد هنوز؟
در انتهای ِ پرسه زدن های ِ بی شمار
آنجا که پای ِ حرف ِ دلم منقبض شدم
دادم تمام ِ عمر ِ خودم را به یک قمار

آیا صدای ِ من به شما می رسد هنوز؟
در پچ پچ ِ سکوت ِ جهانی پُر از دروغ
یا در میان ِ جمعیتی خشمگین شده
در ازدحام ِ شعر شدن های ِ بی نبوغ

آیا صدای ِ من به شما می رسد هنوز؟
یا باز هم بلند تر از این ها صدا کنم؟
من غافل از جهان خودم نیستم ، ولی
راضی شدم به اینکه همیشه دعا کنم

یک حبه نقد :

این هم یک شعر بسیار زیبا و روان … چهارپاره ای محکم و زیبا و متناسب با حال و هوای عموم مخاطبان که ما ان را رعایت اصول مخاطب محوری می نامیم … عناصر ترکیبی در ان نیز به خوبی در شعر حل شده و در خدمت شعر و القای مفاهیم ان به مخاطبان است …
شاعر در این شعر فریاد می کشد و رنجهای درونی خود را که ریشه در عوامل بیرونی دارد با لحنی ادبی و القاگر بیان می کند و ریسه ی واژگان بر امده از نهاد خود را همچون سنگی بر مبادی و مبانی این الام و دردها پرتاب می کند … برخی از عناصر ترکیبی در این شعر عبارتند از :

((چشم به دیدار ِ معجزه ، صد هزار ناله و نفرین ِ سرسری ، انتهای ِ پرسه زدن های ِ بی شمار ، پای ِ حرف دل ، پچ پچ ِ سکوت ِ جهانی پُر از دروغ ، میان ِ جمعیتی خشمگین شده ، ازدحام ِ شعر شدن های ِ بی نبوغ و … )) که البته هر کدام از این موارد را می توان کوچک تر نمود و برای هر کدام از انها نقد فنی و محتوایی بیان کرد مانند :

(( پچ پچ سکوت ، ازدحام شعر ، دیدار معجزه ، جهان خودم ، انتهای پرسه و … ))

شعر را به طور کامل در سایت بخوانید …

*******************************************

پیاله ای از شعر ((یک روز آبی همراه با ما گل های خندانیم )) از برادرم (( علی بیگی )) شاعری خلاق و جوان
.
ساقی گری می کرد در آخور ، یک گرگ نر با پیک لیوانی
انگار کشمش هم عرق می ریخت ، از سوز خورشید زمستانی

عفریته ای عریان کفن می کرد ، در ناف آذر ماه زخمی را
با جیغ مورد دار حوری ها ، آنسوی کوهستان بورانی

گاوی علف می خورد تا می خورد ، از دست قصّابی که تیزی را
با حوصله وحشی جلا می داد ، ما تحت یک لبخند نورانی

سلّول سر تا بیخ می لرزید ، شلوار کردی خون خالی بود
بی رگ تر از بی چیز رگ می زد ، عصیان بی پایان زندانی

با موش هایی واقعا آدم ، می خورد با خودکار بی جوهر
فریاد نسلی از تناقض را ، در کارتن ها شاعری جانی

از آسمان ساندیس می بارید ، در گرگ و میش سردِ سرگردان
مرداب می چرخید با منقل ، با مستیِ تریاک عرفانی

بر روی بازو های نامردان ، سلطان غم با بغض کِل می زد
در قعر اقیانوس سرب آلود ، بین تمدّن های انسانی

سیمرغ هندی وار می آمد ، از ناکجا آبادِ ” منشوری ”
یا عمق فنجانی که می ترشید ، پایان هر سریال ایرانی

(( علی بیگی ))

یک حبه نقد :

در این شعر عناصر ترکیبی بدیع و زیبایی خلق شده که نشانه ی نبوغ و طبع سرشار شاعر جوان است که درجای خود بسیار ستودنی ا ست … عناصریاز ترکیبات وصفی ، اضافی و فعلی که هر کدام انها بسیار خیال انگیز و قابل تامل است و اگر از زاویه ی دید یک منتقد با نقد روانشناسی به ان نگاه کنیم ، شاهد بارش ذهنی مکرر و پی در پی هستیم که شاعر را غافلگیر می کند و همینگونه مخاطب را ! تجربه ی بیست و چند سال گفتگو و تحلیل شعر با شاعران جوان به من می گوید که این شعر یک (( سمفونی فریاد )) است ! چرا ؟

چون ضرب اهنگ و هارمونی ها درست است و هر نت و اوایی از مخرج خود منتشر می شود و نظم و ترتیب واژگانی نشان از تسلط شاعر جوان به اصول اولیه ی سرودن در قالبهای کلاسیک دارد بنابراین اندوخته های ذهنی او مطلوب و گستره ی واژگانی او قابل تحسین است… همچنین است بینش ادبی او نسبت به وقایع و رویدادهای بیرونی و درونی … اما در این سمفونی فریادها با وجود تمام نظمی که برقرار است گسیختگی مضمون وجود دارد و در محور عمودی شعر زنجیره اهداف را نمی توان دنبال کرد و در انبوه فریادها چیزی که شنیده نمی شود دلیل فریادهاست … و در نهایت مخاطب دچار تعلیق می شود … البته نه تعلیقی که او را به تفکر و تامل بکشاند ؛ بلکه او را در انبوهی از دو راهی ها و علامت سوالها رها می کند …
شاید در اینگونه اشعار دغدغه های نسل جوان و اوج هیجانات روحی انان منجر به سمفونی فریاد می شود تا توجه مخاطبان را به این فریادها جلب کنند … که درد هست … زخم هست و پریشانی … ترکیبات بسیار زیبایی در این شعر مشاهده می شود :

((بزم مشتی گربه ی ولگرد ، عفریته ای عریان کفن ، در ناف آذر ماه زخمی ، جیغ مورد دار حوری ها ، قعر اقیانوس سرب آلود ، مستیِ تریاک عرفانی و … ))

این شعر را به طور کامل در سایت بخوانید …

************************************************

پیاله ای از شعر (( خط چین زخمهایش )) از خواهرم (( فریبا نوری )) بانوی زیبا سخن

ناگهان … گرفته و مسن تر شد
رنگ گلگونِ گونه اش را باخت
برقِ چشمان او فروکش کرد
عمق ِ چین های صورتش را ساخت

روی موهای تیره اش، برفی
از فصول نیامده بارید
هر شکن از کنار لب هایش
خط به روی – هر آن چه رفته کشید

این شکن ها چقدر معصومند
گرچه سرّی نهفته در آن ها
مثل ِ راز ِ نظامیِ چشم اش
مثل ِ رمز ِ خروش ِ طوفان ها

گرچه دنیا خراب … روی سرش
گرچه در سوگ ِ مرگِ آواز است
گرچه زخم است و خسته، بال و پرش
فکر ِ تطهیر ِ راه ِ پرواز است ؛

استکان روی میز خالی شد
مخمل ِ سبز ِ صندلی ریش است
باز اما … هوای ما گرم است
مثل ِ آغوش ِ صبح ِ در پیش است

(( فریبا نوری ))

یک حبه نقد :

و این هم قسمتی از شعر زیبایی که عناصر ترکیبی در ان خوش نشسته اند و در خدمت توصیف حال و محل بوده و تخیل و شعریت این شعر را افزون نموده است … عباراتی وصفی و اضافی مانند :
((رنگ گلگونِ گونه ، فصول نیامده ، عمق ِ چین های صورتش ، راز ِ نظامیِ چشم اش ، رمز ِ خروش ِ طوفان ها ، سوگ ِ مرگِ آواز ، فکر ِ تطهیر ِ راه ِ پرواز ، مخمل سبز صندلی ، آغوش صبح و … ))

همانگونه که می بینید هیچ شعری بدون عناصر ترکیبی نمی تواند از پس توصیف و تبیین مضامین درون متنی بر اید و در حقیقت بنای شعر بر همین عناصر ترکیبی است و شاعر با مهارت و بینش ادبی خود انها را می سازد … در همین شعر از بانو نوری شاهد هستیم که عبارات ترکیبی علاوه بر اینکه ارایه ساز هستند ، موجب تداعی ذهنی نیز می شوند یعنی ایماژ می سازند و دور از ذهن نیستند و مخاطب با شعر و شاعر ان همراهی می کند تا فضای حاکم بر سروده را انگونه که شاعر توصیف نموده ببیند … بنابراین با اینگونه سرودن زاویه ی دید شاعر به مخاطب القا می شود و مخاطب وقایع را از همان پنجره ای می بیند که شاعر برای او باز کرده …

در اینجا باید از تلاشهای بانو نوری در تالیف و انتشار(( اتاق گفتگو )) برای شاعران سایت تقدیر و تشکر ویژه نموده و از خداوند متعال موفقیت ایشان را در ادامه ی این راه خواهانم …

********************************************

******************* چالش ادبی *****************

*******************************************

عزیزان ادب پرور و فرهیختگان گرامی

همانگونه که در مقالات قبل نیز عرض کردم هیچ شبکه ای به پویایی نمی رسد مگر با همیاری و همکاری اعضای ان و درک صحیح بایدها و نباید ها …
ابتدا توضیحی مختصر در باره ی چالش این قسمت داده و سپس سوال مورد نظر را مطرح می کنم …
همه ی کسانی که در این سایت ادبی و سایتهای مشابه عضو هستند دلایلی برای عضویت خود دارند و همه می دانیم که بنای اصلی یک سایت ادبی ، ادبیات و مقولات ادبی است و با یک شبکه ی اجتماعی که مبنای مطالب ان متنوع و حتی غیر ادبی است تفاوت دارد … بنابراین کسی که عضو این شبکه ها و سایت های خاص و ادبی می شود با پیش فرضی مبتنی بر علاقه و توجه به ادبیات ثبت نام می کند و در همین راستا پیش می رود …
اما گاهی مطالب، نظرات و شعرهای منتشر شده چنان به دور از ادبیات است که تعجب اور است و اگر بنا باشد هر روز صدها مطلب راه یافته به صفحه ی عمومی سایت را به طور کامل بخوانیم تا چند روز باید به ذهن خود استراحت مطلق بدهیم و داشته های خود را دوباره مرور کنیم ! … البته در این جا باید از مسئولان تایید اشعار بابت صبر و حوصله ای که دارند قدر دانی و تشکر کنم زیرا ان چیزی را که ما در سایت می بینیم نیمی از ان چیزی نیست که توسط اعضا منتشر می شود … و البته باید بدانید که سیاست جذب افراد در سایت های ادبی نیز بر این اصل استوار است که افراد به مرور به شکوفایی ادبی رسیده و اثارشان به بلوغ فکری برسد … بنا براین مماشات و صبوری مسئولان تایید اشعار و مطالب انتشار یافته قابل درک است …

بنابراین بسیار می بینیم که دو کلمه می شود شعر که البته شعر نیست و … یک خط نوشته می شود که می شود شعر که هیچ شعریتی در ان یافت نمی شود و … یک پیام کوتاه می شود شعر که گیرنده ی پیام تنها یک شخص خاص است و ان هم شعر نیست … و در انبوه این نوشته های نا شعر چه بسیار شعرهای زیبایی که گم می شوند و گاهی مورد حسادت و کین ورزی و حاشیه سازی و … قرار می گیرند و حق مطلب انگونه که هست ادا نمی شود … حال در این میان هستند عزیزانی که پس از مدتی ((شعر خداحافظی )) می سرایند … هر چند اغلب این خداحافظی ها صوری است و شاعر نمی تواند از این فضا دل بکند؛ ولی اینگونه رفتارها نشان از گلایمندی و عدم رضایت او از شرایط است …

(( به نظر شما چه راهکاری مناسب است تا شعرهای خوب دیده شوند و در انبوه ناشعرها گم نشوند و چه سیاستی لازم است اتخاذ شود که شاعران جوان و خوش قریحه ی ما یکی پس از دیگری شعر خداحافظی نسرایند ؟ ))

(( لطفاٌ نظرات خود را با پرهیز از هر گونه حواشی نا مربوط و نام بردن از افراد بیان کنید ))

در پایان از همه ی دوستانی که عمومی و خصوصی با پیامهای خود موجب حمایت و دلگرمی بنده می شوند سپاسگزارم و خرسندم که به دیده ی لطف می نگرید …

پیامهای پر مهرتان خوانده می شود …

ادامه دارد … ان شا الله

یا حق

  • تاریخ : ۲۸ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : وبین

روزنامه شرق: مجتبی جباری دیروز با نوشتن نامه خداحافظی جدایی‌اش از استقلال را رسما اعلام کرد. اختلاف با مدیریت باشگاه چاره‌ای به‌غیر از جدایی برای شماره هشت محبوب هواداران نداشت. جباری در هر سه قهرمانی استقلال در تاریخ لیگ برتر نقش مهمی ایفا کرد و نزدیک به یک ‌دهه ستون اصلی استقلال بود. اخلاق خاص جباری و سکوت‌نکردنش مقابل ناملایمت‌ها باعث شد تا او همیشه با مدیریت تیم مشکل داشته باشد. همین اختلاف‌نظرها باعث جدایی او از استقلال در لیگ دوازدهم پس از قهرمانی با استقلال شد. جباری ٣٢ساله این فصل پس از چهار سال جدایی به استقلال برگشت. از او در قواره یک قهرمان استقبال شد. جباری اما موفق نشد دوره طلایی خود با پیراهن آبی را تکرار کند. نتایج ضعیف با اختلاف او و مدیریت باشگاه همراه شد تا از تیم کنار گذاشته شود. کنارگذاشتنی که حالا تبدیل به یک جدایی شد. مجتبی جباری می‌خواست با پیراهن آبی از فوتبال خداحافظی کند اما به آرزویش نرسید و پایان تلخی برایش رقم خورد، مگر اینکه در آینده با تغییر مدیریت استقلال دوباره او موفق به بازی در استقلال شود. جباری اولین ستاره‌ای نیست که نمی‌تواند فوتبالش را آن‌طور که دلش می‌خواهد به پایان برساند. در فوتبال ایران از این نمونه‌ها به راحتی یافت می‌شود:
علی کریمی
شماره هشت محبوب قرمزها دوست داشت با پیراهن پرسپولیس از فوتبال خداحافظی کند اما نشد. او هم چوب اختلافاتش با مدیریت پرسپولیس را خورد. علی کریمی پس از هشت سال جدایی در سال ١٣٨٧ به پرسپولیس برگشت، اتفاقی که پرسپولیسی‌ها رؤیای آن را داشتند، اتفاقا با بازی‌هایی درخشان هم برگشت. یک‌سری اتفاقات در سال ١٣٨٨ موجب شد تا کریمی از پرسپولیس دیپورت شود. او راهی استیل‌آذین و شالکه شد و پس از دو سال جدایی دوباره به تیم محبوبش برگشت. برگشتی که باز هم به جدایی منجر شد. جادوگر پس از دو سال محمد رویانیان و علی دایی را مقابل خود دید، از پرسپولیس طرد شد و به تراکتورسازی پیوست. او در سال ١٣٩٣ در ٣٦سالگی کفش‌هایش را آویخت. نامه وداع او نشان می‌داد که آرزو داشته با پیراهن پرسپولیس خداحافظی کند اما نتوانسته است.

کریم باقری

این اسطوره تیم ملی و پرسپولیس هم وداع تلخی با فوتبال داشت. او پس از سال‌ها بازی در اروپا و آسیا در ٩ سال آخر بازی‌اش پیراهن پرسپولیس را بر تن کرد اما وداع او هم شیرین از آب درنیامد. علی دایی، سرمربی وقت پرسپولیس در لیگ دهم در اکثر بازی‌ها کاپیتان تیمش را نیمکت‌نشین کرد، باقری هم در تصمیمی غیرمنتظره یکباره رفت و دیگر پیدایش نشد. او موقع خداحافظی ٣٧ سال داشت. باقری البته در تیم ملی وداع آبرومندی داشت و در بازی ایران-برزیل خداحافظی کرد.

جواد نکونام

پس از بازگشت به استقلال صراحتا از استقلالی‌بودنش گفت. عنوان کرد که به استقلال برگشته تا با پیراهن این تیم خداحافظی کند. اختلافاتش با امیر قلعه‌نویی اما چنین اجازه‌ای به او نداد.

محرم نویدکیا و هادی عقیلی

این دو اسطوره سپاهان هم نتوانستند پایانی شیرین برای خودشان رقم بزنند. محرم نویدکیا پس از یکی، دو بار قهر و آشتی با مربیان و مدیران سپاهان در اوایل فصل قبل کفش‌هایش را آویخت. نویدکیا سابقه پنج سال قهرمانی با سپاهان را دارد اما در شرایط ضعیف این تیم از فوتبال خداحافظی کرد. شاید بهتر بود او پس از قهرمانی در لیگ چهاردهم در سال ١٣٩٤ از بازی‌کردن دست برمی‌داشت و آن یک سال جنجالی برایش پیش نمی‌آمد.

هادی عقیلی شرایط به‌مراتب بدتری پیدا کرد. او حدود دو سال پیش توسط ایگور استیماچ، سرمربی پیشین سپاهان از تیم کنار گذاشته شد و پس از آن هم موفق به بازگشت نشد. عقیلی هم با شرایط ناخوشايندی از فوتبال کنار رفت. بارها با مدیران و سرمربیان سپاهان درگیری رسانه‌ای پیدا کرد و سرانجام ترجیح داد نامه خداحافظی بنویسد.

آرش برهانی و  رضا عنایتی

این دو گل‌زن برتر تاریخ باشگاه استقلال علاقه داشتند با پیراهن تیم محبوبشان از فوتبال خداحافظی کنند اما نتوانستند. عنایتی با سقوط به همراه صبا کفش‌هایش را آویخت، برهانی هم با نیمکت‌نشینی در پیکان.

مازیار  زارع

هافبک قدیمی انزلی‌چی‌ها هم پس از جدایی از ملوان و بازی برای تیم خونه‌به‌خونه از فوتبال خداحافظی کرد.

سایر  ستاره‌ها

پیش از این بازیکنان هم بازیکنان دیگري بودند که موفق نشدند سال پایانی فوتبالشان را در تیم محبوبشان تمام کنند. علی دایی به دلیل اختلاف با علی پروین راهی صبا شد و در نهایت با پیراهن سایپا خداحافظی کرد. قهرمانی سایپا بازنشستگی دایی را باشکوه کرد اما او موفق به خداحافظی با پیراهن پرسپولیس نشد.

 محمود فکری، افشین پیروانی، احمدرضا عابدزاده و… هم پایان خاطره‌انگیزی نداشتند. عابدزاده در فروردين ١٣٨٠ یکباره از سوی علی پروین از پرسپولیس کنار گذاشته شد. فصل بعد به سایپا رفت و پس از چند هفته نیمکت‌نشینی برای همیشه دستکش‌ها را آویخت.

 در دهه‌های قبل حتی بازیکنانی مثل علی پروین و ناصر حجازی هم موفق نشدند وداعی باشکوه داشته باشند، مانند آنچه برای اسطوره‌هایی مثل فرانچسکو توتی، رایان گیگز، خاویر زانتی و… رقم خورد.

در سوی دیگر باید به بازیکنانی اشاره کرد که با پیراهن تیم محبوبشان خداحافظی کردند؛ فرهاد مجیدی (استقلال)، علیرضا منصوریان (استقلال)، فرشاد پیوس (پرسپولیس)، مهدی مهدوی‌کیا (پرسپولیس).

درست است که باخت پرسپولیس به سپاهان خداحافظی «موشک» را تلخ کرد اما او حداقل این فرصت را پیدا کرد که با پیراهن تیم محبوبش چهار گوشه زمین را ببوسد.
  • تاریخ : ۲۸ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : وبین


«شاعر فوتبال»؛ اين لقبي است كه تنها شايسته يك نفر در دنياي فوتبال بوده، هرچند بسياري او را با دريبل‌هاي تماشايي‌اش به ياد مي‌آورند اما برخي هواداران او را با گل‌هاي بي‌نظيرش به خاطر دارند.

  • تاریخ : ۲۸ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : وبین

روزنامه شهروند: خریدار خانه پدر شعر نو در تهران، دو ماه و نیم پس از رای خروج اثر از ثبت ملی می گوید: خانه «نیما» را سفره‌خانه می‌کنم!

 

سر کوچه «رهبری»ِ امروز و سابقاً «نیما» که کوچه ای سه متری بود و حالا عریض تر است، خانه نیما کنج حیاطی که عالمی آشغال در آن ولو شده، کز کرده است. اهل محل می دانند که اینجا خانه «پدر شعر نو» در تهران بوده اما حال و روز خانه دیگر به این اسم و رسم نمی خورد. از دیوار کوتاه کناری می‌شود سر بلند کرد و وضع حیاط را دید که چند مبل زهوار در رفته کنجش افتاده اند، زمینش پر از آت و آشغال است و درخت ها خشکیده و بی جان‌اند. خانه هم تعریفی ندارد؛ بنایی پهلوی که رنگ آبی دیوارهای دو اتاق تو در تویش پوسیده، یکی از پنجره هایش را از قاب درآورده و شیشه درها و پنجره های دیگر را شکسته اند.

 

خانه تاریخیِ «نیما یوشیج»، سفره‌ خانه می‌شود! 

 

عکس و نوشته سند نیست

سال‌هاست، در این کوچه، خانه ها عقب نشسته اند و باغ ها به ساختمان های تنگ چند طبقه تبدیل شده اند. بساز و بفروش ها منتظرند که این خانه هم به چنگشان بیفتد تا سهم خیابان عریض شده را بدهند و باقی را بسازند و ببرند بالا. خانه نیما با سقف شیروانی و هشت ستون آبی اش وسط ساختمان‌های یک شکل سنگی، زیبای خفته است؛ بیغوله‌ای که ١٦ سال پیش وقتی دیوار بیرونی اش را تخریب کردند، «سیمین دانشور» به دادش رسید و در فهرست آثار ملی ثبتش کردند تا سه سال پیش که دیگر اسباب و اثاثیه زندگی هم در آن نماند و سازمان میراث فرهنگی هم یادش رفت که باید مراقبش باشد. ٢ ماه و ١٢ روز پیش صاحب خانه آمد و تابلوی شماره ۴۶۰۳ را از دیوار خانه برداشت و قصه به امروز رسیده که خریدار افتاده به متر کردن خانه تا ببیند بعد از عقب نشینی چقدرگیرش خواهد آمد و سفره خانه جای چند تخت و قلیان خواهد داشت.

 

از پنجره خانه پیرمرد که صاحب یکی از واحد های همسایه سنگی دست چپ خانه نیماست، پیداست چه بلایی به سر خانه شاعر آمده:«وقتی خالی شد، راه باز برای آدم های بی خانمان و معتادها باز شد تا از این دیوار کوتاه بالا بیایند، شیشه ها را بشکنند و همه چیز را خراب کنند.» کم و بیش رهگذرانی که گذرشان به این کوچه می رسد، چند دقیقه ای سر و گوشی آب می دهند و پیگیر می شوند که واقعا قرار است تنها یادگار نیما یوشیج در دزاشیب تخریب شود؟

 

خانه تاریخیِ «نیما یوشیج»، سفره‌ خانه می‌شود! 

 

این خانه سفره خانه می شود

مرد خریدار وقتی می شنود که روز یکشنبه ١٥ نفر با چکش در خانه را باز کرده اند، عصبانی می‌شود و می گوید:«کی؟ کِی؟ کسی حق نداشته. آقای مسجدی، مالکش رفیقمه. همین دیشب با هم بودیم.» اسمش «آقای نوری» است.

«با خانه نیما چه می کنید؟» با خونسردی می‌گوید که سفره خانه اش می کند. «گفتن ٨ میلیارد تومان می فروشن. شهرداری مدعی بود که اینجا آثار ملی است. الحمدلله که خارج شد. دادگاه به نفع ما رأی داد.» صاحب خانه کیست؟ جواب می‌دهد :«آقای مسجدی. سه دانگ به نام یک نفر. دو دانگ به نام یک نفر و یک دانگ آخر هم به نام یکی دیگر. یعنی سه تا مالک دارد.» آمده تا خانه را متر کند. کنار دیوار عقب نشینی کرده همسایه، قدم های بلند بر می دارد:«باید عرض بالایی رو متر کنم، می دونید که؟ اصلاحی می خوره، هم از ضلع جنوبی، هم از بالا.» همسایه راه می دهد تا زمین پارکینگ را اندازه بزند و خریدار می پرسد:«اندازه عرض خونه تون چنده؟» پیرمرد می گوید:« بالاخره باید تکلیفش روشن شود.» و آقای نوری که دیروز دفتر مالک بوده و حالا منتظر کلید است، با آب و تاب جواب می دهد:«روشن است. فقط باید مجوز بگیریم. شهرداری هم حریم رو معلوم کرده. این هم کپی سند.

 

باید بررسی کنم، ببینم بعد از اصلاح چقدر از زمین می مونه. از این طرف ٦ متر می ره، ٦ متر هم از عرض. سند اولش، اونی که مال زمان نیما بود، ٥٨٦ متر بود. ولی الان طبق سند از اصلاح شده اش ٣٩٦ متر مانده. با این وضعی که من می بینم بعد از اصلاح ٣٠٠ متر به زور می مونه. اول از همه باید بازسازی اش کنیم تا موقتا سفره خونه شه. البته اگر با یکی از وراث توافق کنم اینطور می شه. اصل کاری هم انجام شده.» اصل کاری رای به خروج خانه شاعر از آثار ملی است، تنها به این دلیل که اسناد از نظر دادگاه ارزشمند نبوده اند.«خُب نیما یوشیج وقتی می آمده تهران، اینجا ساکن می شده. یکی از این اشخاصی بود که اهل ادب و اینها بود. سندی هم به نام نداشت. میراثی ها استناد کرده بودن به نوشته های نویسنده ای که خونه اش همین بغله. شکر خدا دادگاه رد کرد. نمی دونم بنده خدا اجاره نشین بود یا نه اما خونه مال خودش نبود، مطمئنم. چون سندش نیست. آقای مسجدی معروف؛ که الان خونه مال خودشه، چند ملک جاهای دیگر هم داره. ولی ملک «تابلو»اش همینه که به خاطر رفت و آمد نیما سر و صدا کرده. سر جمع چیز خاصی هم نداره با این همه اصلاحی.»

 

چند سوال و ٤٧ تذکر

تا قبل از این کمتر کسی پا پی خانه نیما بود. این چند وقت چنان شده که حتی ، ۴۷ نفر از نمایندگان در مورد تعلل در نگهداری از خانه نیمایوشیج به وزیر ارشاد تذکر داده اند. بیشتر از دو ماه طول کشید تا این خبر برسد که خانه نیما از ثبت خارج شده و هر لحظه امکان  تخریبش هست. وقتی این اتفاق افتاد گروهی از شاعران، نویسندگان و هنرمندان بیانیه‌ای نوشتند و برای جلوگیری از تخریب خانه نیما در تهران و پیگیری بازسازی آن و تبدیلش به خانه شعر معاصر ایران، امضایش کردند.

 

آنها در این بیانیه چند سوال پرسیده اند: نقش سازمان میراث فرهنگی در ثبت و نگهداری منزل نیما یوشیج پدر شعر امروز ایران چیست؟ اگر این خانه در فهرست اثار ملی به ثبت رسیده است علت خارج شدن آن از این فهرست چیست و چرا با وجود ثبت شدن در فهرست آثار ملی در سال های گذشته، هیچ گونه تلاشی برای حفظ و نگهداری و کاربری فرهنگی این ملک انجام نشده است؟ و چرا این بنا در حال حاضر به ویرانه‌ای تبدیل شده است؟ از این سازمان می‌خواهیم که روند پیگیری خود برای جلوگیری از خروج این خانه از فهرست میراث ملی را به صورت روشن و شفاف بیان کرده و توضیح دهد که چرا موفق به نگهداری این بنا در فهرست آثار ملی نشده است؟ 
  • تاریخ : ۲۸ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : وبین

فال روزانه شما پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۶ فال روزانه ۲۸-۱۰-۹۶ متولد فروردین : از فعالیت‌های روزمره ای که انجام می‌دهید خسته شده اید و به هیجانات روحی بیشتری نیاز دارید، زی فال روزانه پرشین فال

متولد فروردین : از فعالیت‌های روزمره ای که انجام می‌دهید خسته شده اید و به هیجانات روحی بیشتری نیاز دارید، زیرا در حال فاصله گرفتن از صحنه های مختلف زندگی تان هستید و این مورد دلیلی بارز برای خستگی شما می‌باشد. اگر کاری را که باید انجام بدهید کمی‌به تعویق افتاد نگران نباشید، کمی به فکر روحیات خودتان باشید. شما برای انجام دادن این کارها زمان لازم را دارید، زیرا شما به راحتی می‌توانید بر زمان تان مدیرت داشته باشید.

متولد اردیبهشت : به تازگی مسائل جدیدی وارد زندگی شما شده است که شما را به شدت نگران کرده اند اما نگران نباشید زیرا غافلگیری‌های شیرینی را سرنوشت برای شما رغم زده است تا به تمایلات درونی خود نائل شوید.شما دلتان می‌خواهد از صحنه زندگی تان دور شوید و دیگر مسئولیتی را در قبال کسی نداشته باشید اما لازم است بدانید که همین مسئولیت‌ها باعث شده اند که شما انگیره‌ای برای ادامه زندگی تان داشته باشید و گرنه که شما خیلی وقت پیش از زندگی باز مانده بودید.این مسائل براستی مسائل جزیی هستند زیرا تمام افراد نیز مانند شما دارای مشکل هستند و شما تنها شخصی نیستید که این مشکلات را تجربه می‌کنید.

متولد خرداد : شما در این روزها اعتمادهای نابه جا و نادرستی را به افراد متفاوت می‌کنید. بهتر است این کارتان را ترک نمایید زیرا در غیر این صورت شکست بزرگی در تقدیر شما به چشم می‌خورد. شما بیش از حد به افرادی که بر سر راه تان قرار می‌گیرند خوش بین هستید اما در قرن ۲۱ بهتر است استراتژی خود را تغییر دهید زیرا دیگر افراد ساده دل نیستند.

متولد تیر : به نظر می رسد که امروز نیاز داشته باشید که مراقب خود باشید به خاطر اینکه به عنوان جزیی از یک تیم کار می کنید؛ اما این ترس شما از عدم کنترل است که باعث می شود تا محدودیت هایی را برای خود قائل شوید. شما می توانید به تفاوت عقاید بسیاری که با بقیه گروه دارید واکنش نشان دهید. اما جدا کردن خود از بقیه گروه راه حل این مشکل نیست. می توانید بدون اینکه در مسیر کسی مانع ایجاد کنید آگاه و هوشیار باشید و نیازی به سنگ اندازی برای بقیه نخواهید داشت.

متولد مرداد : اگر امروز كارهایتان خیلی كند پیش می‌رود زیاد ناراحت نشوید. فقط در حالی كه سرعت خودتان را بیشتر می‌كنید از كار كردن نیز لذت ببرید. اگر شما سعی كنید كه خیلی سریع برنامه‌هایتان را مرتب كنید ممكن است ناامید بشوید، برای اینكه در عین حال كه احساس خستگی می‌كنید انرژی‌تان نیز تحلیل می‌رود. در حال حاضر سعی كنید كه نكات مبهم را برای خود از بین ببرید تا همه چیز خوب به نظر برسد؛ شما بعداً هم می‌توانید به كارهایتان برسید.

متولد شهریور : شما امروز دلتان می‌خواهد ساعت‌های متمادی به خاطرات دوران كودكی خود فكر كرده و به آن دوران شیرین برگردید، اما شاید خودتان هم دقیقاً نفهمید كه واقعاً دنبال چه چیزی هستید! دیدگاه‌های شما معمولاً در حال عوض شدن است، اما هنوز هم دوست ندارید دیدگاه جدید خود را به دیگران اعلام كنید. البته شما از قدرت متقاعد كردن خیلی بالایی برخوردارید؛ پس از این توانایی خود استفاده كنید و اصلاً هم نترسید.

متولد مهر : به جای اینکه مدام از این شاخه به آن شاخه پریده و هر کدام از وظایف خود را ناتمام و بسرعت انجام دهید آنها را به وقت دیگری موکول کنید. این تصمیم شماست که یک معتاد به تلویزیون باشید یا اینکه برای خود خلوتی پیدا کنید و درباره زندگی تان بیندیشید. شاید به نظر دیگران تنبل و بی تحرک برسید؛ اما به خاطر این است که آنها شما را درک نمی‌کنند. عطارد منطقی با سیاره حاکم شما ونوس متصل شده است وبه شما اجازه می‌دهد که به جای اینکه فقط صحبت کنید به خودتان خوش بگذرانید.

متولد آبان : تصمیمات جدی و خطیری در روزهای اخیر به شما واگذار می‌شود، خود را برای پذیرفتن و انجام دادن این تصمیمات آماده کنید. از زندگی که در حال حاضر دارید به نوعی خسته شده اید و خواهان تغییر زندگی تان هستید اما بدون برنامه ریزی، طرح و نقشه قبلی هیچگاه این کار را انجام ندهید. با انجام درست و صحیح این تصمیمات خود را به دیگران ثابت می‌کنید و به آنها ابراز می‌دارید که شما نیز توانایی‌های لازم را دارا هستید به همین علت خبرهای خوبی را خواهید شنید که شاید باعث خنثی شدن خبرهای بد چند روز آینده‌تان شود.

متولد آذر : شما واقعا دوست ندارید موقعیتی را مدیریت کنید که خودتان کاملا در آنجا حضور ندارید. شما امروز هیچ سورپرایزی را نمی‌خواهید اما با یک دید کلی داشتن می‌توانید حلقه ای را به طرف فردی بیندازید که در پشت صحنه کار می‌کند. با این حال تنها راه حل استفاده از قوه خلاقیت است نه اینکه بنشینید و به انتظار معجزه باشید. سعی کنید همیشه عامل باشید نه معلول!

متولد دی : امروز ممکن است شما حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشید، اما که نمی‌دانید باید از کجا شروع کنید. متاسفانه، شما ممکن است دیگران را با احساسات شتاب زده که اشتباه هم هستند به دردسر بیندازید. این به خاطر این است که شما آنقدر سریع واکنش نشان می‌دهید که دوستان و افراد خانواده تان نمی‌دانند در سر شما چه می‌گذرد. چند لحظه جایی بنشینید و چند بارنفس عمیق بکشید و به این ترتیب خود را آرام کنید. اجازه دهید قبل از اینکه دهان تان را برای شکوه و شکایت بگشایید، احساسات تان خود به خود ناپدید شوند.

متولد بهمن : شاید شما دوست داشته باشید که فعالیتهایتان کاهش پیدا کند و آسایش بیشتری داشته باشید، اما برای داشتن روزی آرام و همراه با استراحت باید مدتی صبر کنید. همچنانکه شما در مورد آینده‌تان برنامه ریزی می‌کنید تمام احتمالات ممکنی که شما می‌بینید می‌تواند شما را تحریک کند، برای اینکه شما راحت‌تر هستید که با استفاده از یک روش ملموس به تنهایی عمل کنید. صحبت کردن در مورد ترسهایتان می‌تواند یاریتان کند اما کم کردن نگرانی‌هایتان به وسیله ورزش بدنی سالم نیز می‌تواند برایتان سودمند باشد.

متولد اسفند : شما امروز فکر می‌کنید که می‌توانید به سرعت تمام کارهایتان را انجام داده و بعد هم می‌توانید استراحت کنید. ولی متأسفانه شما نمی‌توانید دقیقاً حدس بزنید که انجام دادن تمام کارهایتان چقدر زمان می‌برد. باید مطمئن شوید که به اندازه کافی وقت دارید؛ چرا که اگر کارهایتان را ناتمام رها کنید و بعد بفهمید که کارهای زیادی برای انجام دادن دارید اصلاً نمی‌توانید از روزتان لذت ببرید.

  • تاریخ : ۲۸ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : وبین

یاسر نوروزی در روزنامه شهروند نوشت: پدرم موقع خوشحالی همیشه راه می‌رفت. جنب‌وجوش زیادی پیدا می‌کرد و آن روز می‌دیدم که دایم درحال حرکت است. از روی مبل بلند می‌شد، داخل پذیرایی می‌چرخید، بعد به آشپزخانه می‌آمد، سری به اتاق می‌زد و ناگهان می‌دیدی رفته سمت یخچال و مرا صدا می‌زند که: «نشستی به چی زل زدی؟ بدو سرشو بگیر!»

 

در واقع شادی‌اش را در حمال‌کردن ما پخش و پلا می‌کرد. البته این سرور و شادمانی فوری ته می‌کشید و می‌دیدی نشسته یک گوشه و عرق می‌ریزد. شبیه بادکنکی که آن را باد کنند، باد کنند، باد کنند و قارت! مادرم می‌گفت‌: «باز این جِنّی شد!» حق هم داشت، چون صبح روزی که از آن حرف می‌زنم، مادرم و دوقلوها رفته بودند مسافرت و جهنم من شروع شده بود. جهنمی که ناگهان پدرم را روی مود شادی دیدم و با خودم گفتم بدبخت شدی بیچاره! چون پدرم بلند شد، لباس ورزشی پوشید، چندبار دور اتاق چرخید و مرا هم مجبور کرد صبح تعطیل تابستان، کله‌سحر، دنبالش بدوم. بعد با هم دمبل زدیم، شنا رفتیم و از روی طناب‌های فرضی پریدیم.

 

بعد هم طبق معمول ایستاد و عرق‌ریزان نگاهی به پذیرایی انداخت و گفت: «نه، نه. هیچ خوب نیست! سرشو بگیر!» این‌بار مقصودش تابلوی بچه‌ گریان بود که تا یک‌ساعت بعدی من آن را جابه‌جا می‌کردم و پدرم همان‌طور که لم داده بود، روی مبل می‌گفت: «یه مقدار اون‌ورتر!» تابلویی باسمه و بدریخت که به او گفته بودند اثری مشهور از نقاشی گمنام است که بعدها قیمت پیدا می‌کند و کل فک و فامیل‌مان را به مال و منالی هنگفت می‌رساند؛ آن‌قدر که می‌توانیم تا آخر عمر بنشینیم و از آن بخوریم. یک مقداری هم اگر تند می‌رفتم، داد می‌زد: «مراقب باش! تو که می‌دونی اون چه عتیقه‌ایه؟» با خودم فکر می‌کردم اگر ارزش دارد، چرا خودش بلند نمی‌شود آن را جابه‌جا کند اما پدرم در اواخر سوخت خوشحالی به سر می‌برد و می‌دانستم همین حالاست که بیفتد روی مبل.

 

با دست اشاره می‌کرد و من که روبه‌رویش ایستاده بودم، تابلو را راست و چپ می‌کردم تا دقیقا باب میلش باشد. بعد هم بلند شد، روی دیوار میخ کوبید و تابلو را مستقر کرد، جایی که به نظرم با جای قبلی تفاوت چندانی نداشت. پایان کار که ولو شده بود، روی مبل گفتم: «پدر! امکان داره این یه مشکل درونی باشه؟»‌ از گوشه چشم نگاهم می‌کرد. گفت: «چی مشکل باشه؟» گفتم: «بالاخره این وسواس شما برای جابه‌جایی وسایل…» چشم ازم برنمی‌داشت. گفت: «یعنی من روانی‌ام؟ دیوونه‌م؟ مشکل روحی دارم؟

 

عقب‌مونده ذهنی‌ام؟» کم‌کم جلو می‌آمد و دستش را توی صورتم تکان می‌داد. گفتم: «نه بابا. من کی اینها رو گفتم… فقط گفتم به‌ هرحال…» عقب که می‌کشید، گفت: «ببند دهن‌تو!» و ماجرا به این منوال تمام شد اما نصفه‌شب دیدم ایستاده بالای سرم. از جایم بلند شدم و گفتم: «چیزی شده پدر؟» آرام، طوری که اعضای خانه نشنوند، گفت: «تو آخرش منو می‌بری سالمندان!»‌ همان‌طور که چشم‌هایم را می‌مالیدم، گفتم: «این چه حرفیه پدر؟!» بلندتر گفت: «می‌بری! می‌بری تا از شرم خلاص بشی!» با تعجب گفتم: «آخه نصفه‌شبی اینو اومدید بگید. خب نمی‌برم. زور که نیست!» خم شد و یقه‌ام را گرفت. همزمان تکانم می‌داد و گفت: «می‌بری، من اشتباه نمی‌کنم، یالله بگو که می‌بری!» ناچار گفتم: «باشه، می‌برم!» انگار خیالش از بابت پیش‌بینی‌اش راحت شده باشد، گفت: «مطمئن بودم.» و رفت بیرون.

صفحه 1 از 235
12345678910 بعدی 203040...«